زمستان ۴۰۲از تولدم گذشتیم و زندگی بالا و پایینای خودشو داشت و باز هزار مرتبه شکر که تو خونه زندگی خودمم، فکر نکنم کسی اندازه من عاشق خونه باشه نه اینکه خونه فلان مدلی و یا بزرگ و کوچیک مفهموم خونه ،شایدم چون تازه ۶ ساله باهاش اشنا شدم و قبلش خونه پدریم خونه ای نبود که خیلی امن یا دوست داشتنی باشه گاهی خوشحال میشم از هفته ای یبار رفتن اومدنم گاهیم میگم خب بچه از کجا عشق به پدرمادر و
خانواده مادری و یاد بگیره ولی خب همچین خانواده ای نیست که مهر توش تکثیر مهربانی آموزش و بخشش و گذشت توش یاد بگیری فقط چیزهای منفی از افسردگی جوانیای مادرم و روزگار سخت بوده براش و رفت امد درست نداشتن با کسی که من نمیخوام بدون رفت امد باشم ولی کسیو ندارم به واقع ، همین خونه خودم هستم و چراغش و روشن میکنم از اشتباهاتم درس میگیرم سعید میگه دوسم داره و امنه اینجا برام ، برام کافیست امنیت امنیت امنیت چقدر اضافی بودم خونه بابا ، چقدر مادرم رفتاراش بد بود همین امروز که کنترل خونه از دستم خارج شد گفتم کاش مامان به منم فکر میکرد کاش میومد کمکم خودش ولی گفتم ازش انتظاری ندارم و باید ببخشم خودمو که منتظر کسیم حتی ببخشم مامانو چون نظر اون برای تربیت همین بوده! تو یوگا کمرم اسیب دیده و برای اولین بار کمر درد دارم، راستی این ماه ناخواسته ا.ق.د.ا.م شد و دوست دارم که باشم هرچند همسر موافق نیست و منم میترسم از اینکه به نظر من کاریشه فک کنم پ بشم یعنی با یبار میشه ...غذا داشتن و پختن در
خانه است که اونجارو خونه میکنه محتاج کسی نمیکنه ،شام قیمه گذاشتم و خوشحالم ....زندگی دوست دارم
اسفند...
ما را در سایت اسفند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 37
تاريخ: دوشنبه
9 بهمن
1402 ساعت: 12:12